آغاز ادعای بابیت

سید علی محمد شیرازی با کم ترین بضاعت علمی، مدعی جانشینی سیدکاظم رشتی شد، البته داعیۀ او بسیار فراتر از جانشینی سید کاظم رشتی بود. ادعای وی بابیت و نیابت خاصۀ امام دوازدهم شیعه بود؛ گرچه بهائیان می کوشند او را برتر از آن چیزی معرفی کنند که وی خود را معرفی کرد.

فاضل مازندرانی در داستانی بدون سند، می نویسد:
«تا سیّد باب به محضر سید رشتی ورود فرمودند با این که حضرت باب ، جوانی بود بیست و چهار ساله و سید (رشتی) مردی پنجاه ساله ؛ این تاجری محقر و آن عالمی موقر ، درس را احتراماً له موقوف کرد و …
و مسائلی از آثار ظهور موعود در میان آوردند که پس از این مقدمات و بروز داعیۀ ایشان ، همگی طلاب آن مسائل را راجع به سید باب دانسته و غرض سید کاظم رشتی از این مسائل و اذکار ، آن بود که به طلاب بفهماند حضرت باب، قائم موعود و مهدی منتظر است.» اسدالله فاضل مازندرانی، رهبران و رهروان در تاریخ ادیان، ج ۲، ص ۲۳۱- ۲۸۰.

بیانات و رفتارهای ابهام آمیز شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی، و عدم صراحت لهجه و نص صریح آنان نسبت به ادعای بابیت، مجالی مساعد برای علی محمد شیرازی به شمار می آمد تا با اتکاء و اثبات مقام بابیّت برای شیخ و سید و مفتوح شدن چنین بابی( به دست آنان ) پس از غیبت کبرای امام(علیه السلام)، جرأت ادعای بابیت را در خود بیابد؛
بدین منوال که علی محمد شیرازی پس از دعوای قائمیت، شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی را مبشّر خود می خواند و از این طریق پیوستگی خود را با زمینه های شیخی امری ناگسسته تلقّی می کند.”بهائیان، محمدباقر نجفی،ص۱۴۰″
علی محمد باب در حضور ملا حسین بشرویه ای در شب شصت و پنجم نورروز، مطابق با شب ششم خرداد از سال نهنگ و پنجم جمادی هزار و دویست و شصت هجری در اثر نخست خود به نام تفسیر سورۀ یوسف مدعی بابیت امام دوازدهم شیعه ، حضرت حجت بن الحسن المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف شد.”تلخیص تاریخ ، ص ۴۹ “

او در آن کتاب چنین آورده:
همانا خدا مقدر کرده است که این کتاب ، از نزد محمد ، پسر حسن ، پسر علی ، پسر محمد ، پسر علی ، پسر موسی ، پسر جعفر ، پسر محمد ، پسر علی ، پسر حسین ، پسر علی ، پسر ابی طالب بر بنده اش برون آید تا از سوی ذکر ( سید علی محمد ) حجت بالغۀ خدا بر جهانیان باشد.” سید علی محمد باب، تفیسر سورۀ یوسف، ص ۳″”علیرضا روزبهانی بروجردی، درجستجوی حقیقت،ص۵۸-۶۰″

در حالی که آنچه مسلم است شیخ احمد احسائی،”جوامع الکلم،مجموعه آثار شیخ احمد احصائی، ج۱،ص ۲۲۳″ و”شرح الزیاره، ص ۳۰۵، و سید کاظم رشتی”رسالۀ«حجةالبالغة»ضمن کتاب«الرسائل»،رسالۀ ۱۴″ و “شرح القصیده،ص۲۸۹” صریحاً  وجزماً عقیدۀ خود ر ادر خصوص قائمیّت حضرت محمدبن الحسن عسکری(علیه السلام) اظهار و ابراز داشته اند.
به عنوان مثال شیخ احمد احسائی می گوید:«واجب است بر هر مکلف که اعتقاد کند که قائم آل محمد، محمدبن الحسن عسکری علیه و علی آبائه الکرام السلام، حی موجود است اما نزد ما معاشر شیعه اثنا عشریه به جهت اجماع فرقه محقه بر وجود آن حضرت و این که ظاهر خواهد شد و پر خواهد کرد زمین را از عدل و قسط بعد از آن که پر شده باشد از ظلم و جور و او فرزند ارجمند حضرت امام حسن عسکری علیه السلام، غائب مفتقد منتظر مترقب است»”کتاب (حیاةالنفس) ذیل (باب چهارم در امامت)ص۸۵″
و سید کاظم رشتی می نویسد:« آن کس که می خواهد در روز میعاد قیامت، خداوند را با ایمان کامل و عقیدۀ واقعی به اسلام ملاقات کند، باید حضرت حجة بن الحسن را رهبر خویش بداند.»”شرح القصیده،ص۲۸۹″
این مسئله از بدیهّیات آثار شیخیه بوده است که اکابر علمای شیخیه در کربلا و تبریز و کرمان خاصه «حاج محمد کریم خان کرمانی» را واداشته تا پس از آگاهی از دعوی علی محمد شیرازی به عنوان مراجع شیخیان، به صورت بزرگترین معارض علی محمد شیرازی و بابیه دست به قلم گیرند. و زبان به اعتراض گشایند.
در مقابل، بابیان و بهائیان نسبت به چنین واکنشهای شدیدی، از جانب شیخیه، خاصه آثار حاج محمد کریم خان کرمانی، متمسک به روشی غیر منطقی، و توهین آمیز شدند.”مراجعه شود به آراء میرزا حسینعلی ملقب به بهاء، در کتاب: «اقدس» ص۴۵ و کتاب «ایقان» ص۱۱۶.”

منبع: به چه بها[subscribe2]

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*