از ذكريت تا بابيت

سيد علي محمد شيرازي، جواني ۲۵ ساله بود كه در سال ۱۲۶۰ (هـ ق) با وفات سيد كاظم رشتي، فضا را براي ادعاي گوناگون خود آماده ديد و با وجود كمي سن، توانست توجه گروهي از مشتاقان و منتظران مهدي موعود (عج) را به خود جلب كند، زيرا زمينه هايي داشت كه با چند نمونه از آنها آشنا مي شويم:

۱. سيد بودن و علاقه شيعيان به سادات؛
۲. ذكرگويي ها و وردخواني ها، آن هم زير آفتاب سوزان بوشهر و جلب توجه مردم؛
۳. بهره گيري از لقمه نامشروع شيخيه (ركن رابع).

علي محمد شيرازي، در حد فاصل ميان سال هاي ۱۲۶۰ تا ۱۲۶۴ (هـ ق) به ترتيب دو ادعاي كرد: يكي ذكريت و ديگري بابيت. در مرحله نخست، در ۵ جمادي الاولي سال ۱۲۶۰ (هـ ق) برابر با ۶ خرداد ۱۲۲۳ (هـ ش) ملا حسين بشرويه را به منزل خود در شيراز دعوت كرد و با نشان دادن كتابي كه تفسير سوره يوسف ناميده بود، خود را سيد ذكر معرفي نمود و بشرويه را به سوي خود فراخواند: «للهُ قَد قَدَّرَ أن يَخرُجَ ذلِکَ الکِتابَ في تَفسيرِ أحسَنِ القَصَصِ مِن عِندِ مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَليِّ بنِ مُحَمَّدِ بنِ عَليِّ بنِ مُوسَي بنِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّد بنِ عَليِّ بنِ الحُسَينِ بنِ عَليِّ بنِ أبي طالِبٍ ‏عَلي عَبدِهِ لِيَکُونَ حُجَّةَ اللهِ مِن عِندِ الذِّکرِ عَلَي العالَمينَ بَليغاً».۲ بر اين اساس، در اين دعوت، خبري از بابيت نيز نبود، چه رسد به مهدويت و نبوت و الوهيت.

در مرحله دوم، علي محمد، پاي خود را از ذكريت فراتر گذاشت و در سال ۱۲۶۱ (هـ ق) به يكي از آشنايان خود به نام ملا صادق، دستور داد تا جمله: «اشهد أن علياً قبل نبيل باب بقيه الله» را در اذان مسجد نو شيراز اضافه كند.

علي محمد باب، با اضافه كردن اين جمله به اذان، ادعاي بابيت خود را علني ساخت و سيلي از اعتراضات و انتقادات مردم مؤمن شيراز را متوجه خود ساخت. حاكم شيراز نيز براي آرام كردن اعتراضات، علي محمد را از بوشهر به شيراز فراخواند و در مجلسي خصوصي او را بازخواست كرد. علي محمد نخست با خواند آيه: «إن جاءكم فاسق بنباء فتبينوا»۳ همه چيز را انكار كرد و در نهايت با برخورد حاكم، مجبور به باز پس گيري ادعاهايش و توبه شد.۴

بر اين اساس، چندين هفته، روزهاي جمعه به هنگام نماز در مسجد وكيل شيراز حاضر مي شد و از ادعاهاي خود توبه مي كرد و به خانه دايي خود باز مي گشت، زيرا در حبس خانگي به سر مي برد.۵

لازم به ذكر است كه بهائيان، توبه علي محمد شيرازي را از باب تقيه مي دانند، در حالي كه در امر امامت و نبوت، جاي تقيه نيست. تقيه اولاً در فروع دين است و در اصول دين جاي ندارد و ثانياً اصحاب و پيروان مي توانند تقيه كنند نه امام و پيامبر، زيرا تقيه امام و پيامبر خلاف رسالت و وظيفه آنان است، چرا كه آنان وظيفه دارند كه مردم را هدايت كند؛ اگر از روي تقيه خلاف وظيفه خود را انجام دهند و به خلاف وظيفه خود تظاهر نمايند، نه تنها پيروان خود را هدايت نكرده اند، بلكه سبب تحير و گمراهي آنان نيز شده اند، از اين رو تقيه كردن بر پيامبر و امام جايز نيست.

پانوشت:
۱. تفسير سوره يوسف.
۲. نك: كواكب الدريه، ص ۳۹؛ تفسير سوره يوسف، ص ۳. (به درستي که خدا مقدّر کرده­ است که اين کتاب را در تفسير نيکوترين داستان­ها (سوره­ي ‏يوسف) از نزد محمد فرزند حسن فرزند علي … فرزند علي بن ابي طالب بر بنده اش خارج ‏سازد تا از نزد ذکر (خود باب) حجت رساننده‌ي خدا بر اهل عالم باشد.‏)
۳. سوره حجرات، آيه ۴۹.
۴. نك: مطالع الانوار، ص ۱۲۹ – ۱۳۰.
۵. نك: پيشين، ص ۱۳۲.[subscribe2]

Be the first to comment

Leave a Reply

Your email address will not be published.


*