تناقضات تعالیم بهائیت (5. ترک تعصبات دینی، جنسی و وطنی)

ترک تعصبات از دیگر شعارهای بهائیت است که پس از گزارش نمونه‌های گفتاری آن، از تناقضاتش با گفتار و کردار سران این جریان پرده برداشته می‌شود:

1. شعارها

در وصف این شعار، آمده است: «از جمله ترک تعصّبات دينيّه و تعصّبات مذهبيّه و تعصّبات جنسيّه و تعصّبات ترابيّه و تعصّبات سياسيّه است».(1)

الف. عباس افندي درباره ترک تعصبات مي‌گويد: «از جمله تعاليم بهاءاللّه، تعصّب دينی و تعصّب جنسی و تعصّب سياسی و تعصّب اقتصادی و تعصّب وطنی هادم بنيان انساني است تا اين تعصّب‌ها موجود، عالم انسانی راحت ننمايد، شش‌هزار سالست که تاريخ از عالم انسانی خبر مي‌دهد. در اين مدّت شش‌هزار سال عالم انسانی از حرب و ضرب و قتل و خونخواری فارغ نشد در هر زمانی در اقليمی جنگ بود و اين جنگ يا منبعث از تعصّب دينی بود و يا منبعث از تعصّب جنسی و يا منبعث از تعصّب سياسی و يا منبعث از تعصّب وطنی؛ پس ثابت و محقّق گشت که جميع تعصّبات هادم بنيان انساني است و تا اين تعصّبات موجود، منازعه بقا مستولی و خونخواری و درندگی مستمرّ. پس عالم انسانی از ظلمات طبيعت جز به ترک تعصّب و اخلاق ملکوتی نجات نيابد و روشن نگردد، چنانچه از پيش گذشت، اگر اين تعصّب و عداوت از جهت دين است، دين بايد سبب الفت گردد و الّا ثمری ندارد و اگر اين تعصّب تعصّب ملّي است، جميع نوع بشر ملّت واحده است؛ جميع از شجره آدمی روئيده اصل شجره آدم است و شجره واحده است و اين ملل به منزله اغصان است و افراد انسانی به منزله برگ و شکوفه و اثمار ديگر ملل متعدّده تشکيل کردن و بدين سبب خونريزی نمودن و بنيان انسانی برانداختن، اين از جهل انساني است و غرض نفسانی و امّا تعصّب وطنی اين نيز جهل محض است، زيرا روی زمين وطن واحد است، هر انسان در هر نقطه از کره ارض زندگی ميتواند؛ پس جميع کره ارض وطن انسان است. اين حدود و ثغور را انسان ايجاد کرده در خلقت حدود و ثغوری تعيين نشده؛ اورپا يک قطعه است، آسيا يک طعه است، افريکا يک قطعه است، امريکا يکقطعه است، استراليا يک قطعه است، امّا بعضی نفوس نظر به مقاصد شخصی و منافع ذاتی هر يک از اين قطعات را تقسيم نموده‌اند.»(2)

او همچنين مي‌نويسد: «بايد در هر دم، صد هزار شکرانه نمائيم که الحمد للّه از تعصّبات جاهليّه راحت يافتيم و به جميع اغنام الهيّه مهربانيم.»(3)

ب. اشراق خاوری از گفتار عباس افندی گزارش می‌کند: «مجوسي مي‌گويد من حقّم، يهودي مي‌گويد من حقّم، مسيحي مي‌گويد من حقّم، بودي مي‌گويد من حقّم، چگونه مي‌شود حقّ ظاهر شود؟ پس بايد موسوي ترک تعصّب کند؛ مسيحي ترک تعصّب بکند؛ بودي ترک تعصّب بکند؛ تا اين قسم نشود، ممکن نيست حقيقت ظاهر شود … نبايد تعصّب داشت.»(4)

همچنین آورده است: «نتيجه اين است که جميع ملل عالم بايد آنچه شنيده‌اند، بگذارند؛ نه به هيچ ملّتی متمسّک باشند و نه از هيچ ملّتی متنفّر؛ شايد آن ملّتی را که متنفّر است آن حقّ باشد و آن ملّتی که بآن متمسّک باطل باشد. وقتی که آنها را ترک کرد نه ملّتی را متمسّک نه ملّتی را متنفّر آن وقت تحرّی حقيقت مي کند و عاقبت ملاحظه مي نمايد که حقيقت اديان الهی يکی است اختلاف در تقاليد است تحرّی حقيقت سبب مي شود که جميع بشر متّفق مي شوند . اين يک اساس از اساس بهاءالله است».(5)

2. تناقض‌ها

الف. حسین علی نوری، دوستداران و پیروان تفکر خود را درّ و جواهر مي‌خواند و ديگران را سنگ ريزه‌هاي زمينِ خاکي مي‌نامد: «احبائي هم لئالي الامر و من دونهم حصاه الارض».(6)  او که از معاشرت با اديان سخن مي‌گفت، شيعيان را مشرک مي‌خواند: «لعمر الله حزب شيعه، از مشرکين از قلم اعلي در صحيفه حمرا مذکور و مسطور» و ديدار با مشرکان را حرام مي‌شمرد: «إعلم بأن الله حرّم على احباء الله لقاء المشرکين و المنافقين.»(7)

حسين علي نوري غير بهائيان را عالم نمي‌داند: «به نص آن جوهر وجود، اليوم اطلاق اسم عالم بر احدي نخواهد شد، مگر آن نفوسي كه به قميص ايمان امر بديع مزين شده‌اند».(8)   وی غیر بهائیان را از حيوانات مي‌شمارد: «نفوسي که از امر بديع معرضند، از رداء اسميه و صفتيه محروم، و کل از بهائم بين يدي الله محشور و مذکور»؛(9)  همچنین مي‌نويسد: «اليوم هر نفسي بر احدي از معرضين من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانيت نمايد، از جميع فيوضات رحماني محروم است، تا چه رسد که بخواهد از براي آن نفوس اثبات رتبه و مقام نمايد.»(10)

او در توهين به مادر غير بهائيان می‌گوید: «من ينکر هذا الفضل الظاهر الباهر المتعالي المنير، ينبغي له بان يسئل عن امه حاله، فسوف يرجع الي اسفل الجحيم».(11)  او همچين مي‌گويد: «قل من کان في قلبه بغض هذا الغلام فقد دخل الشيطان علي فراش امه.»(12)

حسين علي نوري در سخني نژادپرستانه و قوميت‌گرايانه درباره برادران آذري و ترک زبان مي‌گويد: «اتركوا التروك و لو كان ابوك، ان احبّوك اكلوك و ان ابغضوك قتلوك.»(13)

او مردم شام و سوريه را نَحس خطاب کرد و تبليغ بهائيت را در آن‌جا ممنوع اعلام مي‌کند: «اي نبيل بارها امر نموديم و باز هم مي‌گوئيم در بريه (سرزمين) شام ذکر مالک انام جائز نبوده و نيست چه که اهل آن به غايت از شاطي قرب، بعيدند و از رحيق (باد‌ه) عنايت، محروم. اَرض آن به غايت مبروک است و خلق آن به غايت منحوس.»(14)

ب. عباس افندي در تعصبي آشکار از اخراج فوري معترضان و مخالفان سخن مي‌گويد: «ايادي امرالله بايد بيدار باشند، به محض اينكه نفسي بناي اعتراض و مخالفت با ولي امرالله گذاشت، فورا آن شخص را اخراج از جمع اهل بهاء نمايند و ابدا بهانه‌اي از او قبول ننمايند.»(15)

او درباره نهي از معاشرت با غير بهائيان مي‌نويسد: «باب پنجم، نهي از معاشرت با مشرکين. در لوح ام‌عطار از قلم جمال مختار نازل قوله تعالي: لاتعاشري مع المشرکات کذلک يأمرک منزل الآيات»؛(16)

عباس افندي در سخني نژادپرستان، آفريقائيان را وحشي، بي‌عقل و دانش، و غير متمدن مي‌خواند: «اهالي مملکتي نظير افريقا جميع مانند وحوش ضاريه و حيوانات برّيّه بي‌عقل و دانشند و کلّ متوحّش. يک نفس دانا و متمدّن در ما بين آنان موجود نه.»(17)  وي در توهين ديگري به سياه‌پوستان مي‌نويسد: «اقوام متوحّشه به هيچ وجه از حيوان امتيازي ندارند؛ مثلاً چه فرق است ميان سياهان افريک و سياهان امريک؟! اينها خلق الله البقر علي صورة البشرند. ‏آنان متمدن و با هوش».(18)

یادآوری: حسین علی نوری با برداشتن تعصب جنسی، راه را بر مفسدان جنسی باز کرد: «قد حکم اللّه لکلّ زانٍ و زانية دية مسلّمة الی بيت العدل و هی تسعة مثاقيل من الذّهب و ان عادا مرّة اخری عودوا بضعف الجزآء».(19)

جالب است که خدای بهائیان، تنها به زر اندوزی بیت العدل و تشکیلات بهائی چشم داشته است و هیچ اهمیتی به کانون خانواده و حرمت این نظام مقدس نداده است که می گوید: هر که زنا کرد ۹ مثقال طلا به بیت العدل بدهد و اگر تکرار کرد دو برابر می شود. این جمله، یعنی هر که پولدارتر است، آزادیش بیشتر است و به هر کس بخواهد می تواند تجاوز کند. شاید به همین خاطر است که عبد البهاء مجبور شد از ترک تعصبات جنسی سخن بگوید، زیرا حکم زنا در بهائیت، با تعصبات جنسی سازگار نیست؛ اگر يك بهائي تعصب جنسی داشته باشد دیگر نمی تواند تحمل کند که کسی به خانواده اش تجاوز کند و او هیچ چیز نگوید…

همچنین در گنجینه حدود و احکام می نویسد: «مسئله زنا اين تعلّق بغير محصن دارد نه محصن و امّا زانی محصن و محصنه حکمش راجع به بيت العدلست.»(20) بنابراین ناموس در بهائیت معنایی ندارد و زن در جامعه بهائی متعلق به همگان است؛ لیکن گاهی ارتباط با زن در قالب خانواده و همسری است و گاهی در قالب تجاوز است که با پرداخت عوارض آن به بیت العدل، قبحش برداشته می شود.(21)

درباره ترک تعصبات وطنی نیز به همین نکته بسنده می شود که اگر بهائیت نسبت به خاک، وطن و جای خاصی تعصب ندارد، تعابیری همچون «ارض اقدس» و «روضه مبارک» و «مقام اعلی» و … را برای امکان خود به کار می گیرند؟

چنین سخنانی را اگر تعصب دینی، قومی و نژادی ندانیم، باید چه نامی بر آن بگذاریم. مگر تعصب غیر از فرق گذاشتن بر اساس رنگ و نژاد و قومیت و دین است؟

شایان بیان است که این نقدها بر بهائیان وارد است، چون آنان از ترک تعصبات سخن می‌گویند؛ ولی ممکن است بر دیگرانی وارد نباشد که ادعای ترک تعصبات ندارند.

حقیقت آن است که اديان الهي پيوسته وجود تناقض و اختلاف در گفتار و کردار مدعيان نبوت و امامت را دليل بر غير الهي بودن آنان مي‌داند. خداي سبحان در اين‌باره مي‌فرمايد: ﴿لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً﴾. (نساء: 82)

حسين علي نوري با بهره‌گيري از اين آموزه الهي، وجود تناقض و دوگانگي را دليل بر غير الهي بودن گفتار و کردار و آموزه‌های مدعیان نبوت و رسالت دانسته و دراین‌باره مي‌نویسد: «تناقض را در ساحت اقدس مظاهر الهيه راه نبوده و نخواهد بود.»(22)

وجدان بیدار بهائیان بر اساس نصوصی که از قرآن حکیم و کتاب حسین علی نوری گزارش شد، درباره تناقضات بهائیت چه قضاوتی می کند؟(23)

پانوشت
1. پیام ملکوت، ص 6.
2. مکاتیب، ج 3، ص 104 ـ 105.
3. مکاتيب، ج 3، ص 43.
4. پيام ملکوت، ص 18.
5. پیشین، ص 17 ـ 19.
6. مائده آسماني، ج 4، ص 353.
7. همان، ص 280: «بدان که خدا بر احبايش ديدار با مشرکين و منافقين را حرام کرده است».
8. بديع، ص 138 ـ 139.
9. بديع، ص 213.
10. بديع، ص 140. پایگاه جامع شناخت بهائیت
11. مائده آسماني، ج 4، ص 355؛ گنج شايگان، ص 78.
12. گنج شايگان، ص 79.
13. «از تُرك زبانان دوري كن و فاصله بگير، اگر چه پدرت باشد. كه اگر دوستت بدارد خواهدت خورد و اگر دشمن بدارد خواهدت كشت.» اسرار . الآثار خصوصي، ج 2، ص 154.
14. اسرار الآثار، ج 5، ص 200.
15. الواح وصايا، ص 12 ـ 13.
16. مائده آسمانی، ج 4، ص 365. www.bahaiat.net
17. مکاتيب، ج 1، ص 331.
18. خطابات، ج 3، ص 48.
19. اقدس، ص47: «خدا برای هر مرد و زن زنا کاری حکم کرده است که دیه أی به بیت العدل بپردازند و آن مقدار ۹ مثقال طلا است؛ جریمه او برای بار دوم دوبرابر می شود».
20. گنجینه حدود و احکام، ص 301.
21. پایگاه جامع شناخت بهائیت
22. بدیع، ص 126.
23. پایگاه جامع شناخت بهائیت.

لینک پیگیری مقالات در پیام رسانها:
ایتا:
https://eitaa.com/bahaiat

تلگرام:
https://telegram.me/bahaiat_net

https://telegram.me/joinchat/BkW_SUFwlMXotBYfp0OE7A

مقالات مرتبط
1. تناقضات تعالیم بهائیت (1. تحری حقیقت)
2. تناقضات تعالیم بهائیت (2. وحدت عالم انسانی)
3. تناقضات تعالیم بهائیت (3. دین باید سبب الفت و محبت باشد.)
4. تناقضات تعالیم بهائیت (4. تطابق دین با علم و عقل)
5. تناقضات تعالیم بهائیت (5. ترک تعصبات دینی، جنسی و وطنی)
6. تناقضات تعالیم بهائیت (6. تعديل معيشت همگاني و رفع مشکلات اقتصادي)
7. تناقضات تعالیم بهائیت (7. بيت العدل و محکمه کبري)
8. تناقضات تعالیم بهائیت (8. تعليم و تربيت عمومي و اجباري)
9. تناقضات تعالیم بهائیت (9. وحدت لسان و خط)

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*


دو + دوازده =