حسين علي بهاء كيست؟

به مناسب ايام شهادت سيد و سالار شهيدان، حسين بن علي (عليه السلام) بد نيست كمي در گفتار و كردار سران بهائيت بينديشيم.

از يك سو حسين علي بهاء با نفي توحيد، از يگانگي خود مي‌نويسد: «انّه لا اله الّا انا الباقي الفرد القديم»(1) و برخي صفات الهي را براي خود مي‌شمارد: «يا ملأ الانشآء اسمعوا ندآء مالک الاسمآء انّه يناديکم من شطر سجنه الاعظم انّه لا اله الّا انا المقتدر المتکبّر المتسخّر المتعالي العليم الحکيم.»(2) او در ادامه آورده است: «اياکم ان يمنعکم ما نزّل في الکتاب عن هذا الکتاب الّذي ينطق بالحقّ انّه لا اله الّا انا العزيز الحميد»(3) و اضافه مي‌كند: «قال و قوله الحقّ انّه ينطق في کلّ شأن انّه لا اله الّا انا الفرد الواحد العليم الخبير».(4)
نوري در قصيده ورقائيه خود را خداي خدايان مي‌خواند: «كلّ الالوه من رشح امري تالّهت و كلّ الربوب من طفح حكمي تربّت»(5) و در لوح تولدش با جمله‌اي متناقض، از ادعاي الوهيت خود پرده برمي‌دارد: «فَيا حَبَّذا مِنْ هذَا الْفَجْرِ الَّذي فيهِ اسْتَوي جَمالُ الْقِدَمِ عَلي عَرْشِ اِسْمِهِ الْأَعْظَمِ الْعَظيمِ وَ فيهِ وُلِدَ مَنْ لَم ْيلِدْ وَ لَمْ يولَدْ»(6) و خود را حقيقت الرحمان مي‌خواند: «بِاَنَّ هذِه لَلَيلَةٌ وُلِدَتْ فيها حَقيقَةُ الرَّحْمنِ».(7)
عباس افندي نيز در گزارشي از ادعاهاي الوهيت قدوس و قره‌العين خبر مي‌دهد: «حضرت قدّوس روحي له الفداء يك كتاب در تفسير صمد نازل فرمودند از عنوان كتاب تا نهايتش انّي انا اللّه است و جناب طاهره اني انا اللّه را در بدشت تا عنان آسمان باعلي النداء بلند نمود.»(8)
نبيل زرندي خطاب به نوري مي نويسد: «خلق گويد خدايي، من اندر عجب آيم               پرده برداشته مپسند به خود ننگ خدايي»(9)

از سويي خود را پيامبر خوانده و در قالب مناجات با خدا، از بعثت الهي  و ادعاي نبوت خود سخن گفت: «اي خدا، من آنان را دعوت نکرده‌ام جز به چيزي که تو مبعوثم نموده‌اي و اگر گفته‌ام بياييد، به‌سوي من، نظري نداشته‌ام جز چيزي که تو به او ظاهر ساخته‌اي و مبعوثم کرده‌اي.»(10)

از سويي رجعت حسيني خوانده مي شود: «بهاءالله روزی در کربلا با شیخ حسن زنوزی ملاقات فرمودند و حقیقت نورانیه خود را به او آشکار نمودند و این مژده‌ای بود که حضرت اعلی به شیخ حسن داده بود… اگر حضرت بهاءالله شیخ حسن را منع نفرموده بودند، از شدت اشتعال و کثرت انجذاب، ندای ظهور موعود را اعلان می‌نمود و بشارت رجعت حسینی را به مردم می‌داد».(11)

خوب بالاخره اين حسين علي نوري به واقع كيست؟ خداست؟ پيامبر است يا رجعت حسين بن علي (عليه السلام)؟
اگر خداست، چرا شكست نفسي كرده و از نبوت و رجعت سخن رانده است؟ اگر پيامبر است چرا دم از الوهيت زده و غلو و گستاخي كرده است؟
چرا از رجعت سخن رانده و خود را حسين بن علي (عليه السلام) خوانده است؟

اصلاً كاري به پراكنده گويي هاي ايشان نداريم؛ آيا در ميان گفتار و كردار انبياء الهي، چنين گفتار و كرداري را سراغ داريد؟
چند ادعايي هيچ، آيا كسي ادعاي الوهيت و ربوبيت از پيامبري از انبياء الهي سراغ دارد؟

آيا هر بداعت و تازگي، درست است؟ آيا اگر 124 هزار پيامبر يك ادعاي خلاف عقلي را بيان نكردند و يك مدعي چنين كرد، چون جديد بود، بايد اين تازگي را از او پذيرفت و به ناچار توجيه كرد؟
بد نيست، كمي خلوت كنيم و به دور از تعصب، تفكر كنيم…

پانوشت
1. اقدس، ص 84 و 86.
2. پيشين، ص 123 – 124.
3. پيشين، ص 125 – 126.
4. پيشين، ص 136.
5. مکاتيب عبد البهاء، ج 2، ص 255.
6. رساله ايام تسعه، ص 50.
7. پيشين، 55.
8. مکاتيب عبد البهاء، ج 2، ص 255.
9. هشت بهشت، ص 315.
10. نوري، حسين‌علي، اقتدارات، ص 213.
11. اشراق خاوری، تلخیص تاریخ زرندی، ص 625.

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*


سه + 12 =