ادعاي رجعت حسيني بهاء، نماد بي هويتي بهائيت

بي هويتي، يكي از معزل هاي جدي در جريان بهائيت است كه سران اين جريان براي جبران اين نقيصه، پيوسته در پي الگوگيري از ديگرانند، اعم از اديان، مذاهب و اشخاص.

در طول زندگي، افراد بسياري را ديده ايم كه در پي تقليد از ديگران هستند و پيوسته سعي مي كنند خود را به ديگران نزديك كنند؛ گاهي با الگوگيري از ظاهر و لباس، هنگامي با تقليد صدا و لهجه و زماني با ادعاي القاب و جايگاه و ويژگي.

اگر به تزئينات فروشي خودروها سري زده باشيد، ماركها و لوازم بسياري را براي فروش به كساني آماده كرده اند كه از مدل يا ظاهر خودروي خود ناراضي هستند و مي خواهند يك برند ديگري داشته باشند يا نواقص خودروي خود را پنهان كنند، براي نمونه آرم پرايد را بر مي دارند و آرم فولكس مي چسبانند؛ آرم سمند را بر مي دارند و آرم بي ام دبليو مي زنند. آر دي را شبيه پژو مي كنند و … ؛ چرا؟ چون از آن چه هستند، ناراضيند. دوست دارند كه بالاتر باشند، ولي توانش را ندارند.

اين مثال، يك بعد مادي است كه صحبت از آن فضاي ديگري مي طلبد؛ ولي آنچه در اينجا به آن مي پردازيم، جبران كاستيهايي است كه برخي با تشبيه خود يا انتساب خود به بزرگان يا ادعاي جايگاه آنان رفم مي زنند؛ براي نمونه شخصي سالها در درس يكي از بزرگان شركت مي كرد و پيوسته ظاهرش را شبيه آن بزرگ مي ساخت و در كنار ايشان حاضر مي شد و پاي منبرش بود و چهره آشناي تصاوير آن عالم بود. به يكباره غائب شد؛ پس مدتي روشن شد كه در شهري خود را جاي آن بزرگ جا زده و دفتر راه انداخته و كاسبي مي كند. همچنين با يك جستجوي ساده در اينترنت سيدي را خواهيد ديد كه سالها پيش خود را شبيه سيد حسن نصر الله كرده بود و خود را به جاي او جا مي زد.

اين بي هويتي يا نارضايتي از خود، در ميان سران فرق به شدت رواج دارد و دليلش آن است كه مدعيان دروغين پيوسته در پي جذب هستند و چون جاذبه حقيقي ندارند، به جاذبه هاي كاذب يا الگوسازي از جاذبه هاي حقيقي روي مي آورند؛ مثلا بحث منجي در همه اديان الاهي وجود دارد و همه انسانها كم و بيش به آن اعتقاد دارند؛ كساني چون غلام احمد قادياني، علي محمد شيرازي (باب)، حسين علي نوري (بها) -البته نه براي خود، بلكه براي علي محمد شيرازي- و احمد بصري و خراساني و … از اين باور پاك سوء استفاده كرده و ادعاي آن جايگاه را مطرح كرده اند. اين گونه افراد از ابتداي تاريخ بشريت بوده و تا روز قيامت هم خواهند بود، زيرا هر اصلي، تقلبي هم خواهد داشت، همچون اسكناس هزار توماني كه متقلبان، جعلي آن را مي سازند و هيچ عاقلي هفتصد توماني جعلي نمي سازد، زيرا وجود خارجي و جاذبه اي ندارد.

البته روشن است كه اين ادعاها حقانيت و جذابيت اين جايگاه ها همچون مهدويت را ثابت مي كند كه اگر دروغ بود يا جاذبه نداشت، كسي از ظرفيت آن براي مطرح كردن خود استفاده نمي كرد؛ همانگونه كه بسياري، در انتخاباتها با سوء استفاده از ظرفيت برخي اشخاص، انتساب به بعضي از بزرگان و اعتقادات مردم و … در پي تبليغ خود و جذب رأي هستند.

همانگونه كه گذشت، اين واقعيت را در همه فرق انحرافي مي بينيم، از اسماعيليه كه با انتساب دروغين امامت به اسماعيل بن جعفر آغاز شد و تا امروز ادامه دارد تا قاديانيه و شيخيه و بابيت و بهائيت و يماني و خراساني و … كه همگي خود را به يكي از مقدسات مردم يا منتسبين به آنها، منتسب كرده اند.

جالب است كه دست به نوآوري هم نمي زنند؛ البته اين هم دليل دارد، زيرا نوآوري، علاوه بر زحمتِ ايده پردازي، مشقتِ جاذبه سازي هم دارد، ولي ادعاهاي مقبول يا انتسابها پذيرفتي راه ميانبري است كه زود بازده است.

با اين مقدمه به ادعاي رجعت حسنيي حسين علي نوري مي پردازيم:

رجعت حسنيي

در منابع بهائي آمده است كه: «بهاءالله روزی در کربلا با شیخ حسن زنوزی ملاقات فرمودند و حقیقت نورانیه خود را به او آشکار نمودند و این مژده‌ای بود که حضرت اعلی به شیخ حسن داده بود… اگر حضرت بهاءالله شیخ حسن را منع نفرموده بودند، از شدت اشتعال و کثرت انجذاب، ندای ظهور موعود را اعلان می‌نمود و بشارت رجعت حسینی را به مردم می‌داد».(1)

جايگاه موعود نزد همه اديان روشن است، ولي چرا حسينعلي نوري از رجعت (بازگشت) حسيني (امام حسين(ع)) سخن مي گويد؟ روشن است؛ او در جامعه اي سر برآورده كه چهارده قرن است عزادار امام حسين (ع) هستند و او را سيد و سالار شهيدان مي دانند و قلبشان مملو از عشق و محبت اوست، ازاين رو حسينعلي نوري با بهره گيري از تشابه اسمي خود با اين امام همام، سعي بر مصادره به مطلوب دارد.

چه ظرفيتي بالاتر از امام حسين(ع) براي شيعيان كه نامش با مظلوميت آميخته است و يادش اشكها را روان مي سازد و تربتش عزيزترين و ارزشمندترين سوغات زائران مضجع شريفش است. زيارتش به اندازه اي محبوب بوده و هست كه در زمان متوكل عباسي، زائران مشتاقانه براي زيارت امام حسين عليه السلام، دست و جان مي دادند؛ آنگونه كه آمده است: «متوکل دستور داد زیارت قبر امام حسین‌‌(ع) به شرط قطع دست راست‌‌، آزاد است! در ‌اندک زمانی صف مشتاقان زیارت با وجود این شرط نیز طولانی شد».(2)

بي هويتي چون حسينعلي نوري كه پدرش منشي دربار قاجار بود و خودش شيفته علي محمد شيرازي، مي بايست با تلمذ در مكتب بابيت، از رجعت حسيني سخن براند و اينگونه براي خود كسب آبرو كند، هر چند مريدانش پس از تبعيد به عراق، به شمع دزدي و سرقت كفش زائران حرمين شريفين كربلا رو آوردند؛ آنگونه كه شوقي افندي، نوه عباس افندي (پسر حسين علي نوري) مي نويسد: «شب‌هنگام كه ظلام ديجور پرده بر اعمال منقور آن‌ها مي‌كشد، دستار از سر زوار متمكن برداشته كفش‌هاي آن‌ها را سرقت نمايند و از حرم مطهر حضرت سيد الشهداء شمع‌ها و صحايف را بردارند و جام‌هاي آب را از سقاخانه‌ها بربايند.»(3)

آيا تا به حال از خود پرسيده ايد كه سران بهائيت چه شاخصه و ويژگي اي دارند؟
چرا پيوسته از اسلام كسب آبرو مي كنند؟
چرا به آيات قرآن استناد مي كنند و روايات اسلامي را شاهد مي آورند؟

چرا كتاب ايقان مملو از آيات قرآن و روايات پيامبر خاتم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه اطهار (عليهم السلام) است؟
چرا وقتي در صدور احكام عاجز مي شوند، از قرآن مدد مي گيرند و مي گويند: «كما نزل في الفرقان»؟(4)

اگر اينها نشان بي هويتي و بي محتوايي نيست، پس چيست؟

پانوشت
1. اشراق خاوری، تلخیص تاریخ زرندی، ص 625.
2. از ظهور اسلام تا سقوط بغداد (تاریخ تحلیلی اسلام و ایران)، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی؛ حوزۀ هنری، 1379.
3. قرن بديع، ص 260.
4. اقدس، ص 75؛ گنجينه حدود و احکام، ص 149.

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*


1 × 3 =