بهاء الله شناسي از ادبيات نوشتاري او

حسين علي نوري (معروف به بهاء الله) از مدعيان پيامبري است، بنابراين از عصمت كه از لوازم نبوت است، سخن ميگويد و خود را معصوم ميخواند: «واجد عصمتم یعنی سهو نسیان و فراموشی دچار من نمی‌شود.»(1)

بحث از عصمت حسين علي نوري را به نوشتار ديگري مي سپاريم، چون در اين نوشته مي خواهيم نمونه از فصاحت و بلاغت كلام اين پيامبر نماي دوره معاصر را نشان دهيم. اگر در جمله «واجد عصمتم یعنی سهو نسیان و فراموشی دچار من نمی‌شود.» دقت كنيد، در مي يابيد كه او از حداقل هاي ادبيات گفتاري و نوشتاري بي خبر بوده است، زيرا مي نويسد: سهو، نسيان و فراموشي دچار من نمي شوند.

مگر تا كنون سهو، نسيان و فراموشي دچار كسي شده اند؟ آيا جز اين است كه انسان گرفتار (دچار) سهو، نسيان و فراموشي مي شود؟ سهو و نسيان آسيب، آفت و ناخوشي هايي هستند كه براي انسان اتفاق مي افتد و در حقيقت انسان گرفتار آنها مي شود، نه آنها گرفتار انسان. بنابراين حداقل فصاحت و بلاغت آن است كه جايگاه و نقش كلمات در جمله را بشناسيم كه ظاهرا حسين علي بهاء از چنين شناختي عاجز بوده است.

البته ممكن است كه پيامبرنماي بهائيت از حقايقي خبر داشته است كه ما از آنها بي خبريم؛ براي نمونه خطر، آسيب و آفت ادعاها، گفتار و كردار ايشان به حدي زياد بوده كه قابل مقايسه با ناخوشي ها و آثار سهو، نسيان و فراموشي نبوده است و در برابر اينها اصلاً به حساب نمي آمده است و چون اينها آفات هستند و عوارض ديگري نمي پذيرند، پس گرفتار حسين علي نوري و پيامدهاي او نيز نمي شوند.

يادسپاري: حسين علي نوري پس از دوازده قرن از قرون جاهلي به دنيا آمده و ادعاهاي نبوت و الوهيت مي كند؛ ولي حداقلها، يعني ادبيات گفتار و نوشتاري او با ادبيات عصر جاهلي نيز قابل مقايسه نيست، زيرا درست است كه قرآن كريم در عصر جاهلي نازل شد، ولي يكي از وجوه اعجاز آن ادبيات و فصاحت و بلاغت است، زيرا عرب جاهلي در آن دوران ادعاي فصاحت و بلاغت داشت و قرآن حكيم نازل شد و ادعاي آنان را به چالش كشيد؛ ولي حسين علي نوري در قرن اتم چه كرد؟ جز اين است كه او پس از دوازده قرن، هنوز وقتي مي خواهد سخن بگويد يا جمله را بنويسيد، ازحداقلهاي نگارش بي خبر است؟

مقايسه نوشتار او با امير مؤمنان علي (عليه السلام)، قياسي مع الفارق است، ولي همين اندازه بداينم كه آن حضرت با كلام و ادبيات شگرف خود، دوازده قرن پيش شگفتي هايي آفريده كه هم اكنون نيز با عنوان نهج البلاغه خوانده مي شود و فصحا و بلاغا در برابر آن زانو مي زنند و اين در حالي است كه آن حضرت نه ادعاي نبوت داشت و نه الوهيت و جالب است كه در عصر جاهليت به دنيا آمده بود و در ميان قومي زندگي مي كرد كه تعداد كساني كه سواد خواندن و نوشتن داشتند، به تعداد انگشتان دست نمي رسيد.

كمي با خود خلوت كنيم و بينديشيم كه آيا كسي كه جايگاه كلمات را در يك جمله نمي داند و نمي شناسد، جايگاه انسان در اين عالم را مي داند و مي شناسد؟ آيا كسي كه در كاربست كلمات در يك جمله اشتباه مي كند، در ساير اعمال و رفتارش عصمت دارد و اشتباه نمي كند؟ چگونه مي توان به چنين كسي اعتماد كرد؟

پانوشت
1. کتب آیات الهی، ج 2، ص 381.

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*


نوزده + 6 =